سبوی تشنه


سالار عقیلی

از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاریست،جویبار لحظه ها جاریست
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را میشناسم من،میشناسم
زندگی را دوست میدارم،زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن،مرگ را دشمن
جویبار لحظه ها جاریست،جویبار لحظه ها جاریست
جویبار لحظه ها جاریست
وای اما
وای با که باید گفت
وای با که باید گفت این! من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
وای اما
وای با که باید گفت
وای با که باید گفت این: من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او
که به دشمن خواهم از او التجا بردن
جویبار لحظه ها جاری،جویبار لحظه ها جاری
جویبار لحظه ها جاری،جویبار لحظه ها جاری
با که باید گفت وای
با که باید گفت این: من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او....