Kozeh


Sattar

جام می بدستم در فروغ مهتاب
عاشقانه دانم قدر این می ناب
مرغ ارزو ها بال و پر گشوده
با امید فردا می پرد ز مرداب
کوزه ها شکسته راه چشمه بسته
تشنه ها به فکر قطره ای نشسته
شب رسیده از راه با لباس قیری
ساز دلخوشی ها مرده در اسیری
کوزه ای بدستم تا گلو پر از اب
عاشقانه دانم قدر این می ناب
کوزه ها شکسته راه چشمه بسته
تشنه ها به فکر قطره ای نشسته
قله های زندگی رو چشمه ازادگی بود
هرچه بود از سادگی بود حاصل افتادگی بود
باغبون پشتش خمیده هیچ درختی گل نمیده
اسب خوشبختی به ناگه بی سبب از ما رمیده
عمر شمع ارزو رو لحظه اخر رسیده
چشمه را باید گرفتن کوزه ساخت از جنس اهن
این گره باید شود باز تا شود سر داد اباد
کوزه ای بدستم تا گلو پر از اب
عاشقانه دانم قدر این می ناب
کوزه ها شکسته راه چشمه بسته
تشنه ها به فکر قطره ای نشسته
قله های زندگی رو چشمه ازادگی بود
هرچه بود از سادگی بود حاصل افتادگی بود
باغبون پشتش خمیده هیچ درختی گل نمیده
اسب خوشبختی به ناگه بی سبب از ما رمیده
عمر شمع ارزو رو لحظه اخر رسیده
چشمه را باید گرفتن کوزه ساخت از جنس اهن
این گره باید شود باز تا شود سر داد اباد