غیبت نور

ظهر بدرور - روز موعود
سایه ی سرد تو - برسرم بود
من همیشه - دیر دیرم
دست خوب توکو تا بگیرم

فرصتی نیست - مهلتی نیست
از سکوت تو این سایه زخمی ست

مرهمی باش - همدمی باش
این گل تشنه - شبنمی باش
ای که دستت را می شناسم - از سکوتت می هراسم
من غزلپوشی بی لباسم - بشناسم بشناسم
توبخوان از این شب یلدا - قحط آفتاب
فتح تاریکی - فتح مرداب

تو برقصانم تا سپیده تا سپیده
تا که نور از راه نرسیده

غیبت نور - غیبت ساز
فصل بی حرفی - قحط آواز
کو ترانه - تا بخوانم
از سپیده در - شب آغاز