غزل کوچه باغ

مارو باش رو چه درختی اسم مون و جا می ذاریم ما رو باش
قسمتی جز اون دو چشم نا مسلمون که نداریم ما رو باش
تشنه موندیم ولی مشت آب نا اهل و نخواستیم سر ظهر
گفتی از جنس نظر کرده ی ابریم و می باریم ما رو باش
چشم خشکیده داره به ناودون کوچه حسادت می کنه
ما به این بغض سمج گفته بودیم ابر بهار یم ما رو باش
پاکی تو رونق یه دریا ماهی رو شکسته توی تور
دریا کفته ما صیادیم وغافل که شکاریم ما رو باش
به هوای تو چراق حرمت رفیق و کشتیم نا رفیق
چون برای حجله مون می خواستیم مهتاب رو بیاریم ما رو باش
به هوا داری ی تو شیشه ی میخونه را با سنگ شکستیم
سنگ و شیشه اگه دشمن من و تو که موندگاریم ما رو باش
غزل کوچه ی ما قلندر پیر عاشق که اینه
فکر تازه عاشق پیاده باش ما که سوار یم ما رو باش
اینارو باش
اینارو باش