غزلگریه

ای گره خلوت من بهانه ی هجرت من
بغض بد غربت من در شب خیس گم شدن
برگره خلوت من تو گره یی دگر مزن
یا بشکن شعر مرا یا توبه شعرم بشکن
یا بده پرواز مرا از نو بیآغاز مرا
یا بشکن شکن شکن هر چه به جا مانده ز من
شعر مرا حوصله کن درد مرا زمزمه کن
یا که بر این دهان من قفل گران تری بزن
زخم همه ستاره ها به شانه ها ی خسته ات
به سینه می فشارمت تو را چه می شود وطن؟