غسل تعمید
مرا درتنش غسل تعمید داد
به من اسم شب اسم خورشید داد
برای تمام نفس های من شعر گفت
مرا از ته خاک بیدار کرد
مرا شست و شو دادآغاز کرد
مرا خط خط خواند تکرار کرد
شکار همه لحظه ها را به من یاد داد
برای من از شاخه برگی جدا کرد و گفت:
- جنگل شو شاعر
من از ارتفاع تر کاغذ و جوهر و عشق جاری شدم
شبی کفشم از گنگ تر شد
به من یاد داد ارتفاع تر گنگ را در ته خواب گنگ سفرگم کنم
به من گفت: گم باش و پیدا که از سایه ها آفتابی تری
من وسایه را دوخت بر لاله
با لاله های گلایه
من و سایه را برد تا پشت رمز و کنایه
من و سایه را برد تا آفتابی ترین من
مرا در تمام نفس های خود شیر داد
مرا در تنش غسل تعمید داد
به من اسم شب اسم خورشید داد.