دیده مپوشان ز تماشای گل ( بلبل شوریده)
دیده مپوشان ز تماشای گل
باده ی مستانه بزن پای گل
چون گل رخسار دلارای دوست
جلوه کند روی دلارای گل
بلبل شوریده چو دلدادگان
نقد روان داده به سودای گل
بر دل ما داغ تمنای توست
بر دل او داغ تمنای گل
فرصت مستی به کس نمی گذارد
دیده ی مست نگار اگر گذارد
دامن آن نازنین رها نسازم
کشمکش روزگار اگر گذارد
عشق تو با آینه اگر گذارد
بر دل پر آه اگر گذارد
عشق من لاله دوست ؟ اگر گذاری
( تاج محبت تو را به سر گذارد ) 2