دوش دوش دوش

(دوش ) 3 دوش که آن مه لقا - با وفا خوش ادا با صفا (دوش ) 3
از برم آمد و بنشست برده دین و دلم از دست
(دوش ) 3آتش اندر دلم بر زد ( جانم در زد ) 2
زان رخ هم چو آذر زد ( جانم بر زد ) 2
سوخت سوخت سوخت
سوخت همه خرمنم - کشته ی عشقت منم - یکسره جان و تنم
ای صنم بد مکن - بیش از این - ظلم بی حد مکن
سوخت سوخت سوخت