درفکرتوبودم
(درفکر)3 توبودم که - (یکی حلقه به در زد)3
( گفتم ، گفتم صنما، قبله نما - بلکه ( توباشی)3 تو باشی)2
(تویی حبیب من یار - تویی طبیب من یار)2
( خبر نبینی که من می سوزم)2 - از جفایت ولی می سازم