باغ تفرج
(آنکه هلا ک من همی) 2 - (خواهد و من سلا متش) 2
(هر چه کند به شاهدی) 2 - (کس نکند ملا متش) 2
باغ تفرج است وبس - میوه نمی دهد به کس
(جز به نظرنمی رسد) 2 - (سیب درخت قامتش) 2
کاش که در قیامتش - بار دگر بد ید می
آنچه گناه او بود (من بکشم غرامتش) 2
متن کامل شعر تصنیف باغ تفرج سعدی
آن که هلا ک من همی خواهد و من سلا متش - هر چه کند ز شاهدی کس نکند ملا متش
میوه نمی دهد به کس باغ تفرج است و بس - جز به نظر نمی رسد سیب درخت قامتش
داروی دل نمی کنم کان که مریض عشق شد - هیچ دوا نیاورد باز به استقا متش
هر که فدا نمی کند دنیی و دین و مال و سر - گوغم نیکوان مخور تا نخوری ندامتش
جنگ نمی کنم اگر دست به تیغ می برد - بلکه به خون مطالبت هم نکنم قیامتش
کاش که در قیامتش بار دگر بد ید می - کان چه گناه او بود من بکشم غرامتش
هر که هوا گرفت و رفت از پی آرزوی دل - گوش مدار سعد یا بر خبر سلا متش