باد خزان وزان شد

باد خزان وزان شد - جلوه ی گل نهان شد
طلایه ی لشکر خزان - از دو طرف عیان شد
چو ابر بهمن ز چشم من - چشمه ی خون روان شد
ناله ها مرغ سحر - در غم آشیان زد
آشیان سوخته بود - مشعله در جهان زد
خدای من مشعله در جهان زد
خدا خدا داد، داد
زدست استاد داد، آه
که وصل رخ شاده ی ، مه لقا را
فغان و فریاد باد، ز جور صیاد باد آه
که داده فتوای فنای ما را
سوی بی دلان نظر نداری - و ز اسیر خود خبر نداری
من چه کنم از غم بی قراری - خسته شد دگر دیده ز بیداری
بیا مه من
رویم از این ورطه ی جانسپاری