امان از این دل که داد

امان از این دل که داد - فغان از این دل که داد
(به دست شیرین عنان فرهاد)2 - که سر به حسرت نهاد
به کوی معشوق خویش و جان داد
ای داد از این فریاد از این دل من - کاین دل شده سر بار مشکل من
ریزد ز بس از دیده قطره قطره - افتاده روی دجله منزل من
رحمی که از پا افتادم ای دل - کردی تو آخر فرهادم ای دل
بر افکندی بنیادم ای دل - آخر دادی بر بادم ای دل
تا کی به هر انجمن - نیلی کنم پیرهن
نوشم به یاد وطن - جامی پر از خون
او باش هر رهگذر - بگذاردم سربه سر
مانند مجنون
ساقی به پا خیز شوری بر انگیزد - مطرب بزن چنگ چنگی دلاویز
جاهد بنال اما شکوه آمیز - تا اندکی احوال ما گردد دگرگون
ای گنج دانش ایرج کجایی - در سینه ی خاک پنهان چرایی
تا بوده در این دنیای فانی کی برده ازخوبان به جزرنج جدایی