میهن


گیتی

شاخه ی جوانش رازیر پای درخت کهن دفن خاک کردم من
داده ی تو بود بازش گیرگفتم ای درخت پیر ای درخت مرگ اوژن
شاخسار سر سبزت سر کشیده تا خورشید
از قلمرو سایه تا حقیقتی روشن
رو به مرزهای جهان ، تن سپرده با توفان
در نهاد آگاهی ، مرگ بود دانستن
عشق با نگین پیوست
خون با رگ تسلا یافت
ریشه بافت در آهن
ریشه بافت در آهنریشه بافت در آهن
داده ی تو بود بز شکین تا بپرورانی باز شاخه ی جوانتر را
ای همیشه ای میهن