مسافر


سیاوش قمیشی

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده
آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده
غم سرگردونیامو با تو صادقانه گفتم
اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم
با تنم زخمی اگه بود بی رمق بود اگه پاهام
تازه تازه با تو گفتم اگه کهنه بود دردام
من سرگردون ساده تورو صادق می دونستم
این برام شکسته اما تورو عاشق می دونستم
تو تموم طول جاده که افق برابرم بود
شوق تو راهتوشه من اسم تو همسفرم بود
من دلشیشه ای هر جا هر شکستن که شکستم
زیر کوه،بار غصّه هر نشستن که نشستم
عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده
تورو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده
نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار توی چلّه زمستون
نتونستن،نتونستن جلوی منو بگیرن
از من خستة خسته شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا پر قصّه براگفتن
پر نیاز تو برای آه شنیدن و شنفتن
تورو با خودم غریبه از خودم جدا می بینم
خودمو پر از ترانه تورو بیصدا می بینم
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما و رو عاشق میدونستم
اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت آخه چشمات میگه نیستی
من سرگردون ساده تو رو صادق میدونستم
این برام شکسته اما و رو عاشق میدونستم