بوسه باد


سیاوش قمیشی

بوسه باد خزونی،با هزار نامهربونی
زیر گوش برگ تنها
میگه طعمه خزونی
برگ سبز و تر و تازه،رنگ سبزش می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کنه دل از درخت و،میشه آواره کوچه
کوچه ای که یادگار
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشة کوچه، چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد باد
یاد گذشته شاد باد
این دل زرد و تهی
در حسرت دیدار باد
یاد روزایی که کوچه،زیر سایه تنم بود
مهربون درخت عاشق، مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه باد
چی بگم ای داد و بیداد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد...