اشک ما باده ما


پریسا

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما
کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما

بهر یک جرعه ِ می ، منّت ساقی نکشیم
اشک ما ، باده ی ما ، دیده ی ما ، شیشه ی م
ااشک ما ، باده ی ما ، دیده ی ما ، شیشه ی م

ماه من ، شاه من
بیا ای تاج سرم
بیا بنشین به برم

دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن

زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد ، من به پای خویشتن

هر که ننشیند به جای خویشتن ،
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن

هر که ننشیند به جای خویشتن ،
افتد و بیند حبیبم سزای خویشتن

اگر دل می بری جانا
روا باشد که دلداری

میان دلبران الحق
به دل بردن سزاواری
به دل بردن سزاواری

دلا دیشب چه می کردی
دلا دیشب چه می کردی
تو در کوی حبیب من ؟

الهی خون شوی ای دل
الهی خون شوی ای دل