جستجو     نام آهنگ     آلبوم     هنرمند     متن ترانه



راز


خواننده: عباس قادری

گفتن یک دوست دارم دیدی چه به روز من آورد
تو رو که مهربون بودی به عالم دیگه ای برد
گفتن یک دوست دارم دیدی چه به روز من آورد
آخه تو رو که مهربون بودی به عالم دیگه ای برد
لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو
آخه لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو
تا دیر سلامت می کنم قهر می کنی ناز می کنی
کتاب سوزوندنم و از اول آغاز می کنی
تا دیر سلامت می کنم قهر می کنی ناز می کنی
کتاب سوزوندنم واز اول آغاز می کنی
از اول آغاز می کنی
لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو
آخه لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو
بی خبر از دلم بودی ، ادا و عشوه ای نبود
ناز و کرشمه ای نبود ، ناز و کرشمه ای نبود
لال بشه این زبون من
بهونه گیر نبودی تو چشمون من از اشک و خون
مانند چشمه ای نبود، مانند چشمه ای نبود
لال بشه این زبون من
تا دیر سلامت می کنم قهر می کنی ناز می کنی
کتاب سوزوندنم و از اول آغاز می کنی
تا دیر سلامت می کنم قهر می کنی ناز می کنی
کتاب سوزوندنم و از اول آغاز می کنی
از اول آغاز می کنی
لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو
آخه لال بشه این زبونم راز دلمرو گفت به تو
بلا شده به جون من تا مشکلم رو گفت به تو